تبليغاتX
از دخترا متنفریم
دختر+زن+جوک+کلیپ+موبایل+ترفند+آموزش+...
تصمیم گرفتم وب لاگ رو هر شب آپ کنم تا برگرده به روزهای اولش

اگه نظر بدین براتون میترکونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:13  توسط مدیر  | 

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت  دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:31  توسط مدیر  | 

 

 

               

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.

 

با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

 دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

 چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

 جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

 سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

 سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

 چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! 

 جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

 دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

 پنچ شنبه:  امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

 دوشنبه:  امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

 شنبه:  امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

 يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

 *** ترم آخر :  امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:14  توسط مدیر  | 

به عرض کلیه دوستان و آنتی گرل های عزیز میرسانم

این وب لاگ به کوری چشم حسودان و دشمنان همچنان

 به کار خود ادامه خواهد داد اما با اندکی تغیرات پس

منتظر آخرین تاپیک ها باشید با تشکر عارف طلا مدیر

جدید وبلاگ از دخترها متنفریم ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:59  توسط مدیر  | 

من هادی هستم تازه با این وبلاک شروع به کار کردم

بنابراین هرکس از خانمها یا آقا پسرها در باره ی این وبلاگ نظری دارن میتونن با من درمیون بزارن

من درخدمت همه هستم 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:42  توسط هادی جون  | 

سلام

من امین هستم مدیر سابق این وبلاگ

بنا به دلیل شخصی نمیتونم دیگه این وبلاگ رو مدیریت کنم و اون رو به دوست خوبم عارف آنتی گیرل واگذار کردم

امیدوارم مبارکش باشه

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 10:3  توسط امين مدير قديم  | 

تو يك چت روم شلوغ يك پسر به يك دختر PM ميزنه...



Boy2004:سلام(يك چند دقيقه اي جوابي نمي ياد)
Boy2004
:خانم سرت شلوغه؟
Boy2004
:خانم خوشكله چرا جواب نمي دي؟
buzz
!(اگه صفحه پشت messenger.و حرفات جلب توجه کنه ميگن)
asl:
Girl2004
?
Boy2004
:مقدار سن+۲يا ۳ سال روش / m/tehran
ِِِِِU:
Boy2004

BUZZ!(اگه سنت ازش بيشتر باشه )
Girl2004
:مقدار سن ـ۱يا ۲ سال كمتر/F/TEHRAN.ELAHIE (حالا خونه طرف ساوج الاغم نيست)
Girl2004
:خونه شما كجاست؟
Boy2004
طرف براي اينكه كم نياره )درروس
Ax DARI:
Girl2004

Boy2004:الان ميفرستم(عكس يك هنرپيشه كه خيلي معروف نيست مي فرسته)
اگه شانس بياره طرف صاحب عكس و...نشناسه!!!!!!
Girl2004
:اين عكس خودته؟
Boy2004
:أره به جان عمم
Boy2004
:تو عكس داري؟
Girl2004
:نه ولي مشخصات بخواي مي دم
Boy2004
:بده
Girl2004
:قدم ۱۷۰ وزنم ۴۰كيلو موهام شرابي چشام سبز
(معلوم نيست دختره يا فرشته )(شايدم ۲ تا بالم داشته باشه)



حالا خدا ميدونه که ۹۹درصد اين حرفا دروغه ولی بعضی وقتا همين آشناييای رو پايه ی دروغ باعث بوجود اومدن عشق ميشه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:37  توسط مدیر  | 

v بله گفتن خانومها
تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه.
مثلا:
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله...)
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:35  توسط مدیر  | 

1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

2- روش یاهو مسنجری:
این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!
نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

3-روش بچه خر خونی:
همون داستان جزوه و این که خودت واردی.
نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

4-روش خرکی:
جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

5-روش مذهبی خفن:
چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
نکته:خواهر التماس دعا

6-روش از ما بهتران:
لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

7-روش بچه مثبت:
طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

8-روش عرفانی:
میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
نکته:
این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده.

9-روش لوس گری:
یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست.

10-روش شهرستانی:
یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
نکته:
اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

به امید موفقیت..........
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:33  توسط مدیر  | 

پسر ها :

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها :

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:32  توسط مدیر  | 

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:30  توسط مدیر  | 

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .


۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و
دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش...
(سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:22  توسط مدیر  | 

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
 سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
 سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان
خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
 سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
 سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
 سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
 سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و
خواستگاری من نميومدی!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:32  توسط مدیر  | 

1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون باشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:48  توسط مدیر  | 

خسته نباشید خواهرات بسیجی لطفا اگه میشه در هین ماموریت یه نگاهی به خودتون بندازید خدای نکرده چادرتون یا لباستون مشکل نداشته باشه از نظر حجاب اسلامی میگم شما که این قدر دنبال طرح رفع بد حجابی و رفاه اجتماعی هستین رو عرض میکنم بهتون بر نخوره ....

 

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 17:19  توسط عارف طلا  | 

نمی دونم چرا این دخترا این قدر میخوان خودشون رو به ما پسرا نزدیک کنند چرا فکر میکنند همشون این قدر خوش تیپ و اندامی اند و اصلا چاق نیستند و ... به نظر من چهر واقعی یه دختر می تونه این جوری باشه نظر شما چیه ؟؟؟

 

        

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:44  توسط عارف طلا  | 

این دختر دیونه با یه شیر پیوند دوستی راه انداخته خدا آخرو عاقبتش رو بخیر کنه

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:23  توسط عارف طلا  | 

با سلام خدمت تمام پسرهای گل و دخترهای خل

ظاهر یکی از اعضای دیگر این وبلاگ نتوانست در مقابل نظرات منتقدان این وبلاگ مقاومت کند و از عضویت خارج شد چه بهتر ...

در اینجا باید ذکر کنم که یک وبلاگ نویس باید تحمل انتقاد و نظرات را داشته باشد نه این که کم بیارد و از وبلاگ و هدف آن شکایت کند به کوری چشم تمامی دشمنان این وبلاگ همچنان با اشتیاق و کار مداومتر به کار خود ادامه می دهد ...

منظر اطلاعیه های بعدی باشید

با تشکر از طرف مدیریت و عارف طلا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 22:56  توسط عارف طلا  | 

این دخترها واقعا عجب موجوداتی هستند به خاطر پول حاضرند که به هر کاری دست بزنند مثلا این یکی برای اینکه تو امتحان ورودی مجری گری قبول بشه خودشو به چه روزی در آورده ...

ببینید دختر خانم های  محترم شما اگه پول لازم دارید لازم نیست این کارها را انجام دهید برید شوهر کنید و خودتان را به یه پسر بیچاره بندازید تا نترشیده اید از ما گفتن بود ....

 

         

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 22:44  توسط عارف طلا  | 

در سن 18 تا 21 سالگى : نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايى هاى افسون كننده ى طبيعى .
در سن 21 تا 30 سالگى : كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله ، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل .
در سن 30 تا 35 سالگى : بسيار داغ ، آسوده خاطر و آرام ، و آگاه به زيبايى هاى خود .
در سن 35 تا 40 سالگى : بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند ، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند .
در سن 40 تا 50 سالگى : جنگ را باخته اند ، هنوز گرفتار اشتباهات پيشين اند و به باز سازى كامل نياز دارند .
در سن 50 تا 60 سالگى : بسيار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان ، اما سرماى زياد ، خلايق را از آنان مي رماند
در سن 60 تا 70 سالگى : با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده
بعد از 70 سالگى: همگان ميدانند كه در كجايند ، اما هيچكس به سراغ شان نمى رود

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:19  توسط   | 

این عکس بدون شرحه برای اونایی که حوصله خوندن ندارند

   

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:58  توسط عارف طلا  | 

این دوتا مچ احمدی نژاد رو گرفتند چون تو جونیش مخ این دوتا رو ریخته بود تو فورقون و در رفته بود حالا گیرش آوردند دارن با هاش عکس یادگاری میندازند

خدا بخیر کنه ان شاءالله که فیلتر نشه این وبلاگ

از طرف عارف طلا

            دست احمدی نژاد رو شد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:54  توسط عارف طلا  | 

این خانم محترم و ورزش کار داره دنبال یه شوهر خوب میگرده از تمام آقا پسرهای مجرد که خیال ازدواج دارند دعوت میشود تا تقاضای ازدواجشان را به صورت کامنت بگذارند تا در سریعترین زمان به درخواستشان رسیدگی شود با تشکر قبلی ....

                  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:43  توسط عارف طلا  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:34  توسط مدیر  | 

این دختر رو که میبینی یکی از اون دختر سوسول های تهرونیه که سر کوچشون اطراق میکرده وبه هر پسری که رد میشده مطلک میگفته و مسخرش میکرده خلاصه اینکه این کارها آخرو عاقبت نداره  دختر خانم ها برین به جای این کارها به فکر درس ومشقتون باشین تا فردا پلیس بهتون گیر نده از ما گفتن بود خود دانید ...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:31  توسط عارف طلا  | 

سلام دوست عزیز 

به نظر من دخترها الکی خودشون رو قاطی ما پسرها کردند می خواهند کم نیارند وگرنه اونا رو چی به رایانه و اینترنت و وبلاگ و ...

خدا اونا رو آفریده برای آشپزی و اتو کشی و رخت شستن و ... نمی دونم چرا اینقدر روشون زیاده لامسب عین سنگ پای قزوین می مونند

تو هر کاری می خوان شریک بشن خدا الهی اونا رو به راه راست هدایت کنه ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:21  توسط عارف طلا  | 

متاسفانه همان طور که مطلع هستید شخص مونثی با نام جعلی "حسین طاره لاو " به وبلاگ ما نفوذ کرده بود

و با غنیمت شمردن روز تعطیلی سعی در ایجاد مشکل برای این وبلاگ بزرگ کرده بود

خوشبختانه با هوشیاری دوستان توطئه وی پس از ۲۰ دقیقه خنثی و شخص مذکور کلا اخراج شد.

شایان ذکر است وی متاسفانه تمامی کامنت های اخیر وبلاگ را حذف کرده است 

مدیریت و نویسندگان لارج این وبلاگ هیچ نقشی در حذف شدن کامنت ها ندارند و همانند گذشته تمامی کامنت ها بدون تایید ما به اطلاع بقیه میرسد.

به امید آنروز که دیگر شاهد حضور دختری پسر نما در وب نباشیم

با تشکر مدیریت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:43  توسط مدیر  | 

این آقا داماد رو که میبینین حسابی پولداره

واسه همین این دختر راضی شده باهاش ازدواج کنه

میگم خداییش این پول چه کار ها که نمیکنه

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:34  توسط مدیر  | 

زنان در افغانستان

تصویر اول مربوط به یک سلمونی زنانه در افغانستانه که بزرگ روی سر درش نوشته : دارای مدرک بین المللی از ایران

حالا یکی نیست بگه این همه دختر تو تهران آرایش کردن به کجا رسیدن

 

تصویر دوم هم مربوط میشه به نظامی زن اسرائیلی در حال آرایش

به نظر من با وجود همین جور زن ها بود که اسرائیل تو جنگ ۳۳ روزه شکست خورد.

منتظر تصاویر جدیدتر ما باشید۰۰۰۰

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:28  توسط مدیر  | 


سلام

اول بايد از مدير وبلاگ اجازه بگيرم ، بزاره چند وقتي اين مطلب تو راس وبلاگ باشه تا همه بخونن .

راستش من پشيمون شدم ازعضويت تو اين وبلاگ
همه بچه هاي اينترنت كه منو قبلا به نام رسواي عشق  و العان هم به نام پرنده عاشق ميشناختن ، بد راجب من فكر ميكنن
من اون كسي كه شما فكر ميكنيد نيستم ، نه بي ادبم  نه مادرم بد تربيتم كرده و نه چيزهاي ديگه كه بهتر نگم...
اولش قرار بود اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحي باشه نه نفرت انگيز ، قرار بود چندتا دختر خانم گل و چند تا پسر جمع بشن و در مورد بديهاي هم بگن تا هم مردم اسلاح بشن هم جمعمون جمع باشه ، اما اينطور نشد
تو چندتا آپ خيلي حرفاي بدي شنيدم ، و ديگه نميخوام تو اين وبلاگ چيزي بنويسم ، من بدم نمياد حرف به خودم بزنن اما نميتونم تحمل كنم كسي به خانوادم بد بگه
هركي هم ميخواد منو بهتر بشناشه به وبلاگ شخصيم يه سر بزنه
  اينم آدرسش:
http://lovebird67.blogfa.com
خيلي براتون ناراحتم

وباز اجازه ميخوام چند وقتي اين تو راس وبلاگ باشه مرسين
اگه دباره شد مثل اول من هستم

خيلي بهم بر خورد به خانوادم توهين شد خيلي متاسفم براتون
خدا نگهدار همگي

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط   |